حرفهای کوچک برای دلتنگی های بزرگ
کلمات شاید دوای درد ما نباشند اما گاهی شروع یک راهند.. البته.. شاید
بریم یک کم درس بخونیم .. هوا سرده .. صبح کلاس فرانسه دارم بهش زنگ میزنم.. ساعت ۱۱ دم خونتونم.. میگه باشه میدونم خوش قوله حوصله کلاس رو ندارم .. میفهمه .. زیاد حرف نمیزنه .. زود تموم میکنه دم خونه زنگ میزنم .زود میاد پایین.. توی راه از خیلی چیز ها حرف میزنه .. اما من نمیشنوم همیشه پاییز گم میشم بین صدا ها .. بین حرکت ..دارم سرما میخورم تو کتابخونه زیاد نمیمونم .. تو پارک راه میریم .. از خودش میگه .. از خودم میگم از مهمونی شب میگم.. میخواهم برم پیش عطیه تولدشه .. دوست من یک دختر ۵ ساله! میگه کادو خریدی.؟. نخریدم .. میگه واسه بچه ها شکلات بخر بچه ها شکلات دوست دارند پس منم بچه هستم هنوز؟!! اره هستم .. تو مغازه خودم بیشتر ذوق دارم .. همه پولم رو شکلات میخرم به کاغذ های رنگی شکلات بی اختیار لبخند میزنم ... با تعجب بهم نگاه میکنه .. نمیدونم چی میبینه تو نگاهم که دیگه هیچی نمیگه فقط میخنده.. بقیه راهو پیاده می ام تا خونه .. خونه هیچکس نیست .. سکـــــــــــوت میشینم به شکلات ها نگاه میکنم .. تلفن زنگ میزنه .. بله؟ .. عطیه است.. نمی ای؟ میام.. تو اژرنس فقط به رفتن فکر میکنم .. برم .. نرم ..برم .. نرم عین بچه گی هام که وقتی میخواستم تصمیم بگیرم دونه دونه انگشت هام رو میشمردم یکی اره.. یکی نه .. اخرش هم با جر زنی اونی که میخواستم رو انتخاب میکردم sms میزنم .. چی کار کنم .. بمونم ایران یا برم؟ تو بگو.. میگی نمیدونم .. منم نمیدونستم .. راننده مدام ادرس میپرسه و غر میزنه که راهت دوره .. کلافه ام میکنه .. میگم نگه دار بقیه اش رو پیاده میرم .. دلم براش میسوزه حتما الان بچه اش منتظره باباش براش شکلات بیاره و مدام بهونه میگیره .. شایدم از دوری باباش تب کرده.. مثل خودم .. که بابام که میرفت مسافرت از وقتی میرفت تا وقتی می اومد تب میکردم در ماشین که باز میشه سوز سرما اذیتم میکنه ..حتما سرما میخورم اره .. اره باید برم
| Design By : Night Skin |


